تبليغاتX
انديشه پارسي

انديشه پارسي

انسان معیار همه چیز است. معیار هستی آنچه هست و معیار نیستی آنچه نیست.

از تجربه گرایی تا جامعه باز -نوشتار دهم- فلسفه سیاسی لاک

۱.آرمان تساهل و مدارا:

در واپسین بخش نوشتار پیشین گفتیم که لاک به ناتمامی و برهان ناپذیر بودن علوم تجربی - اگر چه خودش تجربه گرا است و به آزمایش و تجربه بهای بسیار میدهد- اقرار میکند. به راستی لاک خاطر نشان میکند که دامنه یقین آدمی بسیار محدود است و در عوض دایره احتمالات بسیار گسترده.

در اینجا میخواهم پافشاری کنم که همین روشن اندیشی لاک و پی بردنش به این که دامنه یقین آدمی بسیار محدود است, یکی از مهمترین دلایلی است که باعث میشود لاک به آرمان تساهل و مدارا- دو مبدایی که از مشخصات مهم و ضروری حکومت دموکراتیک هستند- معتقد شود. پژوهندگان فلسفه لاک از میانه روی و عقل سلیم لاک سخن گفته اند. هنگامیکه فلسفه لاک را میخوانیم, اگرچه با او همداستان نباشیم, این را تصدیق خواهیم کرد که با مردی به دور از جزم اندیشی و پا فشاری بیهوده بر نظریاتش روبروییم. برای نمونه, پیش از این دیدیم که او بر خلاف بیکن نیرومندی ریاضیات و روش قیاسی را باور داشت ولی نه مانند ارسطوییان- که از سوی دیگر پشت بامی که بیکن سقوط کرده بود افتاده بودند و- قیاس را یگانه راه و راه کافی برای رسیدن به حقیقت میدانستند. لاک چه در مقام یک فیلسوف و چه بعنوان نظریه پرداز سیاسی استبداد را خوش نمیداشت و همین سبب شد که در شمار یکی از نخستین شارحان نظریه تساهل و مدارا در آید.

چنانکه در نوشتار نخست دیدیم لاک بر خلاف تامس هابز دیگر اندیشمند سیاسی می اندیشید که سرشت انسان بر مبنای خرد و مدارا میباشد. لاک میگفت که خرد به ما میگوید که "هیچکس نباید به آزادی, زندگی و داراییهای دیگران زیان رساند" و سرپیچی از این مستوجب کیفر میباشد. لاک البته میاندیشید که انسانها نمیباید یکدیگر را بیازارند زیرا که انسانها همه به خداوند تعلق دارند.

۲.حق حاکمیت الهی :

لاک کتاب پر آوازه اش, دو جستار درباره حکومت را که به صورت ناشناس به چاپ رساند به دو بخش تقسیم میکند: در بخش نخست او به آرای اندیشمند سیاسی همروزگار خود رابرت فیلمر میتازد. فیلمر بحث کرده بود که نخستین نمونه راستین حکومت همانا در خانواده دیده میتواند شد: در آغاز خداوند به آدم قدرت داده بود و او بر فرزندان و حتا بر مرگ و زندگی هم تسلط داشت. این قدرت و مرجعیت سپس به نوح رسید که به مدیترانه رفت و فرمانفرنمایی بر ۳ قاره جهان قدیم را به ۳ فرزندش داد. بدینگونه نوادگان این ۳ فرزند هم این قدرت را به صورت پدرسالاری و فرمانروایی بر زیردستان به میراث بردند. و از همین پدرسالاران (پدر شاهان) است که همه شاهانشاهی ها قدرت و مرجعیت خویش را با واسطه میگیرند.بنابراین قدرت ایشان مطلق است و بر پایه حقی الهی است. بدینسان شاه به کل از کنترل انسانهای دیگر خارج است و قدرت را کاملا بر اساس اراده و میل خود در دست میگیرد. فیلمر به هیچ روی دموکراسی را خوش نمیداشت و آتنیان را از بابت ایمان به دموکراسی تمسخر میکرد. او میگفت که آتنیان هرگز به طور راستین معنای عدالت را ندانستند و تنها چیزی که برایشان مهم بود همانا خواسته های اکثریت مردم بود.

لاک بر همه این ادعا ها میتازد. او برهانهای فیلمر بر مبنای متون دینی را به چالش میکشد و تمامی آنها را بیمعنی میخواند و سپس حجت میاورد که : هیچ حکومتی نمیتواند با توسل به "حق حاکمیت الهی" خویشتن را مشروعیت بخشد.  لاک به جای نظریه فیلمر این ایده را گذاشت که آدمیان به صورت طبیعی همه با هم برابر و آزاد هستند. و خداوند (بر خلاف نظر فیلمر) مردم را مجبور به اطاعت هیچ شاهی نکرده است.

۳. قانون طبیعی:

ایده قانون طبیعی بسیار پیشتر از لاک هم وجود داشته است  و آن عبارت است از این ایده که حقایق اخلاقی خاصی هستند که درباره همه مردم و مستقل از مکان و جامعه ای در آن زندگی میکنند قابل به کارگیری هستند. بدینسان این قوانین قراردادی نیستند. قانون طبیعی همچنین از قانون الهی متفاوت است. قوانین طبیعی تنها به یاری خرد دریافتنی هستند و همه آدمیان میتوانند آنرا بدینوسیله دریابند. ولی قانون الهی تنها از راه وحی و الهام دریافتنی است و تنها آدمیانی (پیامبران) که خداوند خود میخواهد میتوانند آنرا دریابند. و اما چنانکه قوانین طبیعی هستند, حقوق طبیعی نیز وحود دارند: 

۴.حق طبیعی, قرارداد اجتماعی و حق انقلاب:

بدینسان لاک فاش میگوید که همه آدمیان را حقوقیست. حق زندگی, حق  آزادی و نیز حق داشتن دارایی شخصی. این حقوق مستقل از جوامعی که انسانها در آن زندگی میکنند .مستقل از قوانین آنها بر قرار ومعتبرند. لاک همین مبادی را همچون پله ای برای صعود به دیگر مقصد مورد نظرش به کار میگیرد: حکومت مشروع آنست که در آن مردمان بر اساس قراردادی اجتماعی برخی از این حقوق طبیعی را به صورت مشروط به حکومت میدهند تا لذت پایدار از داراییها و از آزادیشان ببرند. بنابراین حکومتها وجود دارند تا  از حقوق مردم دفاع کنند و نیکیهای اجتماعی را بگسترند و چون از انجام این وظایف درمانند میباید به پایین کشیده شده و با حکومتهای دیگر عوض شوند. بدینسان لاک آشکارا برخلاف همروزگارانش از حق انقلاب میگوید.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 12:19  توسط وهومن  | 

از تجربه گرایی تا جامعه باز - نوشتار نهم- بامداد تجربه گرایی: جان لاک (5)

 

کیفیات نخستین و دومین:

دیدیم که لاک برای بررسی و سنجش ذهن آدمی نظریه تصورات را پیش کشید و آنها را به دو دسته ساده و مرکب تقسیم نمود.  ولی لاک سپس نظریه جالب دیگری پیش مینهد به نام "کیفیات نخستین و دومین" :

او میگوید : هر آنچه ذهن در خودش ادراک میکند یا موضوع بیواسطه ادراک, فکر یا فهم است این را من تصور مینامم. ولی توان فرا آوردن هر تصور در ذهنمان را , کیفیت ماده ای که دربردارنده آن توان است میخوانم.

برای نمونه اگر یک گلوله برف را به دیده گیریم میبینیم که توانهای آن ایجاد تصورات سفیدی, سردی و گرمی است. لاک این توان ها را "کیفیات" این گلوله برف میخواند. ولی احساسات یا ادراکات مطابق با آنها را (چنانکه در نوشتارهای پیشین بررسی کردیم) "تصورات" میخواند.  

ولی یک فرق بسیار مهم میان انواع کیفیات هست. اگر درست دقت کنیم میبینیم که برخی کیفیات هراندازه هم که جسم دگرگون شود همچنان از آن جدایی ناپذیرند : برای نمونه یک دانه گندم دارای کیفیات درشتی, امتداد, شکل و جنبندگی است. حال اگر این دانه را هرچقدر هم تقسیم کنیم باز همین کیفیات رادارد: این کیفیات از آن جدا نشدنی هستند. لاک اینگونه کیفیات را کیفیات نخستین مینامد.

در برابر اینها همینطور کیفیات دومین وجود دارند : "اینها هیچ چیزی در خود اشیا نیستند بلکه توانهایی هستند که به واسطه کیفیات نخستین احساسات مختلفی را در ما پدید میاورند" مانند رنگ, بو یا مزه.

بدینگونه تفاوتی شگرف میان تصورات کیفیات نخستین (= تصوراتی که توسط کیفیات نخستین پدید میایند) و تصورات کیفیات دومین هست:

تصوراتی که به وسیله کیفیات نخستین فرامیایند به راستی و روشنی در خود اجسام وجود دارند. تصورات درشتی و امتداد به راستی در خود اجسام هستند. ولی در نقطه مقابل این هیچ چیزی شبیه تصوراتی که کیفیات دومین فرامیاورند در خود اجسام قابل موجود نیست.

بدینسان مثلا تصور شکل که فراآورده کیفیتی نخستین است به راستی در خود شی هست: شی به راستی شکلی دارد. ولی تصور "سرخ" در گل سرخ اگر در ذات خود بدان نظر کنیم هیچ چیزی در خود گل نیست: آن به راستی توان گل سرخ است به اینکه تصور سرخی را به میانجی جنبش ذرات نا مدرک در ذهن ما فراآورد. بعبارت کوتاهتر:

تصورات کیفیات نخستین به آنچه در خود اشیا هست میماند در حالیکه تصورات کیفیات دومین چنین نیستند.  

لاک سپس نمونه هایی میاورد تا نشان دهد که تصورات کیفیات دومین به راستی در خود اشیا نیستند:

"برای نمونه رنگهای سنگ سماق ناپدید میشوند اگر که جلوی تابیدن نور را بر آن بگیریم و البته دوباره بدان برمیگردند اگر در برابر نور قرار گیرد." و یا:

"اگر بادامی را در هاون بکوبیم رنگ سفید روشنش به خاکی میگراید چه دگرگونی دسته هاون میتواند در جسم بدهد جز دگرگون ساختن ساختمان آن؟"

 بنابراین میبینیم که شکل و امتداد و ... از شی جدانشدنی هستند ولی رنگ و بو و... از آن جداشدنی میباشند.

مساله جوهر:

اگر به تجربه های هر روزینه خود نگهی بیفکنیم میبینیم که به گفته لاک دسته هایی از تصورات پیرامون ما وجود دارند. این دسته های تصورات- چنانکه پیش از این در بحث تصورات ساده و مرکب به تفصیل شرح دادیم- به هم میامیزند و تصورات دیگری را پدید میاورند. برای نمونه آنچه یک درخت مینامیم عبارتست از دسته ای تصورات مرکب از رنگها, اندازه, شکل و یا حتا ضمختی. ولی ما همچنان میبینیم که این دسته های تصورات گرایش به بازگشت دارند و اگر آنها را در شرایطی همانند به دیده گیریم, درمیابیم که همین دسته های تصورات بدون دگرگونی و درست همانند پیش دوباره تکرار میشوند. برای نمونه اگر درختی را در فصل تابستان ببینیم, رنگهایی مشخص, شکل و اندازه ای معین و ... را ادراک میکنیم و اگر آن درخت نابود نشود و در زمانی کوتاه (که برای دگرگونی اساسی کافی نیست ) دوباره بدان درخت نظر افکنیم  همان دسته های تصورات را که در زمانی پیش دیدیم عینا ادراک میکنیم. بنابراین این دسته های تصورات "پایدارند" و چون نیمتوانیم تصور کنیم که این تصورات بسیط "قائم به خود" باشند, یعنی به خودی خود پایدار باشند, درمیابیم که باید چیزی وجود داشته باشد که پایندگی و نشات این تصورات به آن وابسته است: این اسطقس (substratum) را "جوهر" میخوانیم.

بنابراین ذهن تصور یک اسطقس یا یک نگه دارنده کیفیات را فراهم میاورد که کیفیات نخستین در ذات آن گنجیده اند و کیفیات نخستین, این اسطقس را توانمند میسازد تا تصورات بسیط کیفیات دومین را در ما پدید آورد.

در اینجا میبینیم که لاک میگوید که ما جوهر را ادراک نمیکنیم ولی آنرا همچون فرضی ضروری برای به هم پیوسته نگاهداشتن تصورات گونه گونمان استنباط میکینم. زیرا نمیتوان چنین اندیشید که این تصورات قائم به خود باشند. بدینسان یگانه ویژگی ای که از جوهر میشناسیم همین است که آن, اسطقسی است که کیفیات نخستین در ذات آن جای دارند و دارای این توانایی است که در ما تصورات بسیط ایجاد کند.

در بحث مربوط به فلسفه بارکلی خواهیم دید که چگونه بارکلی با همین مبادی تجربه گرایانه که لاک فراهم آورده است- یعنی وجود نداشتن تصورات فطری و اینکه همه دانش ما از تجارب حسی فرامیاید- بر نظریه جوهر تاخت و وجود آنرا یکسره منکر شد و سپستر باز خواهیم نمود که چگونه "دیوید هیوم" همین کار بارکلی را به انجام رساند و مرزهای تجربه گرایی را به جایی بس دورتر کشید. 

مساله علیت: 

 لاک در تعریف علت و معلول میگوید که : "آنچه را که تصوری ساده یا مرکب را فرا میاورد با نام کلی علت و آن تصور ساده یا مرکبی را که بدینگونه فرا آورده میشود معلول مینامیم." برای نمونه هنگامیکه میبینیم که خاصیت "روانی" (Fluidity) که تصوری ساده است با به کارگیری درجه معینی از گرما بوجود میاید, آن خاصیت روانی را معلول و گرما را علت آن مینامیم. به همین قیاس با دیدن اینکه چوب که تصوری مرکب است بر اثر آتش به خاکستر یعنی تصور مرکب دیگری تبدیل میشود, آتش را در نسبت با خاکستر علت و خاکستر را معلول مینامیم.  

به هر روی لاک به تصریح میگوید که او به گزاره "هر چیزی که آغازی دارد دارای علتی است" بیگمان اعتقاد دارد. و سپستر و در کتاب چهارم جستار  تصریح میکند که چیزی به نام "یقین شهودی" (Intuitive Certainty) وجود دارد که ذهن بدان وسیله میتواند رابطه ای ضروری (=علیت) را در میان تصورات تشخیص دهد.

گونه های شناخت:  

در بحث مربوط به فلسفه فرانسیس بیکن دیدیم که او شناخت  قیاسی و ریاضی را در برابر شناخت حسی و تجربی خوار میداشت و آنرا در درجه کمتری از اهمیت قرار میداد. لاک اگر چه بنابر نظریه اش شناخت حسی را منشا شناخت میداند ولی برخلاف بیکن  بر اهمیت شناخت ریاضی پای میفشرد. لاک خود از شناخت شهودی (Intuitive) و شناخت برهانی (Demonstrative) یاد میکند. لاک میگوید:

"اگر شیوه های اندیشه مان را بررسیم, درمیابیم که گاهی ذهن سازگاری یا نا سازگاری دو تصور را به خودی خود و بدون ملاحظه تصورات دیگر و بی میانجی ادراک میکند و این ادراک را میتوان ادراک شهودی نامید."

برای نمونه ذهن بی میانجی و به یاری شهود در میابد که دایره, مربع نیست و ۳ از ۲ بیشتر است. این روشنترین و یقینی ترین نوع شناختی است که میتوان کسب کرد.

و اما گونه دیگری از شناخت, شناخت برهانی است. این شناخت هنگامی روی میدهد که ذهن سازگاری و نا سازگاری تصورات را نمیتواند بی میانجی دریابد, بلکه به تصوراتی در مقام میانجی نیاز دارد تا بتواند این کار را انجام دهد.

مقصود لاک از این گونه شناخت هر آینه برهان ریاضی است. میگوید که ما از این حقیقت شناخت شهودی بیواسطه نداریم که مجموع سه زاویه یک مثلث مساوی با ۱۸۰ درجه است. ما به تصورات "میانجی" ای نیاز داریم که به یاریشان این سازگاری به اثبات برسد. 

گستره شناخت در علوم تجربی:

لاک اگر چه خود تجربه گرا است ولی نیک آگاه است که علوم تجربی درست به همان دلیل که تجربی هستند ناقص اند. او میگوید که گستره شناخت "اینهمانی"(Identity) و "این نه آنی" (Diversity) درست به اندازه گستره تصوراتمان میباشد: هر تصوری که حاصل کنیم به شهود در میابیم که آن تصور خودش است و از هر تصور دیگری متفاوت است.

ولی لاک سپس میگوید که شناخت ما از "همبودی" (Coexistence) سخت محدود است: تصور ما از طلا جسمی است سنگین, زرد و چکش خوار. ما البته اینها را ادراک میکنیم ولی هرگز رابطه ای ضروری میان این تصورات بسیط ادراک نمیکنیم. رابطه ای ضروری نیست میان زردی طلا و دیگر کیفیاتی که تصور مرکب طلا را میسازند. از این باره شناخت تجربی ما همانا ناقص است. گزاره های علوم تجربی به راستی اثبات شدنی نیستند و ما نمیتوانیم به "حقایق کلی, آموزنده و یقینی" درباره اجسام نایل آییم.

ادامه دارد.....

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 12:41  توسط وهومن  | 

محمد ابن زکریای رازی: اندیشمند تجربه گرا

تا کنون در این تارنما ایده های تجربه گرایانه متفکرینی چون "فرانسیس بیکن" , "گالیله" و "جان لاک" مورد بررسی قرار گرفته اند. به هر روی چنانکه پیش از این هم گفته شد این هرگز بدان معنی نیست که آغاز اندیشه تجربه گرایانه مثلا از فرانسیس بیکن پا میگیرد. در نوشتار نخست گفتیم که گونه ای از تجربه گرایی را میتوان سالها پیش از فرانسیس بیکن و در نزد اندیشمند ایرانی "پورسینا" یافت. ولی حقیقت ان است که حتا پیش از او نیز تجربه گرایی در نزد اندیشمند ایرانی دیگر یعنی "محمد ابن زکریای رازی" به گونه ای نیرومند یافت میشود. در این نوشتار سعی خواهم کرد تا آنجا که میشود اساس اندیشه و فلسفه رازی را بیاورم و نشان دهم که او حتا بسی بیش از بیکن در این حیطه پیش رفته بود. 

 

چکیده ای از زندگینامه:

رازی در سال ۸۶۵ میلادی زاده شد. نام او رازی از نام شهر "ری" که زادگاهش بود گرفته شده است. "رازی" یعنی کسی که اهل شهر ری میباشد. ( در زبان اوستایی نام این شهر رگا تلفظ میشود). گفته میشود که در دوران جوانی نوازنده عود و خواننده بوده است ولی به زودی علایقش از موسیقی به شیمی کشانده شده است ولی بنا بر گفته بیرونی در سن ۳۰ سالگی از پژوهش در شیمی باز ایستاد چرا که آزمایشهای شیمیایی باعث بروز بیماری چشم در او شده بود. بیرونی و بیهقی روایت میگنند که همین عارضه چشمی او را به سوی مطالعه دانش پزشکی کشاند. استاد او "علی ابن ربان تبری" نیز خود پزشک و فیلسوفی حازق بود از اهالی مرو بود. رازی پزشکی و فلسفه را نزد همین علی ابن ربان آموخت. گفته میشود که گویا پدر رازی نیز کششی به سوی فلسفه این علی ابن ربان تبری داشته است و بدینگونه علاقه محمد به فلسفه با توجه به علایق استادش مایه شگفتی نیست.

باری رازی در نخستین سفرش به بغداد که بیگمان پس از ۳۰ سالگی انجام داد در نزد "علی ابن سهل" پزشک مشهور که در مکتب پزشکی مشهور "تبرستان" یا "هیرکانی" طبابت میکرد به آموزشهای پزشکی مشغول شد. او چنان علاقه ای در پرشکی از خود بروز داد که در کوتاه زمانی گوی سبقت را از استاد خود در ربود. رازی سپس در دوره فرمانداری منصور ابن اسحاق بر ری سمت مدیری بیمارستان ری را پذیرفت. در دوره خلافت "المکتفی" رازي از ری به بغداد کوچید و در بغداد نیز به ریاست بیمارستانی برگزیده شد. پس از مرگ المکتفی رازی دوباره به ری باز گشت و در آنجا چنانکه ابن ندیم در الفهرست میگوید شاگردان بسیاری گرد خود جمع آورد. شیوه رازی چنین بوده است که هنگامی که کسی با پرسشی علمی نزد او میامد پرسش او به "حلقه نخست" از دانشجویان او رجوع داده میشد اگر آنان پاسخ را میدانستند که هیچ وگرنه پرسش به حلقه دوم راه میافت و همینطور تا حقه آخر و اگر هچنان تا حلقه آخر هیچکس پاسخ را نمیدانست دست آخر خود رازی پاسخ پرسش را میداد.

تجربه گرایی رازی, متافیزیک او  و تاثیر از آیینهای کهن ایرانی:

رازی از نخستین کسانی است که سالها پیش از فرانسیس بیکن بر اهمیت آزمایش و تجربه در دستیابی به حقیقت پا فشاری کرد و خود نیز آزمایشهای فراوانی هم در پزشکی و هم در شیمی انجام داد. مورخین پزشکی خاطر نشان کرده اند که او بیش از ۳۳ آزمایش بسیار مهم در پزشکی انجام داده است و "دیدرو " در دایره المعارفش او را نماینده تمام عیار اندیشه طبیعی یونان میداند.

رازی برای ما میگوید که چگونه انسان با به کار بردن روش تجربه و مشاهده, بسیاری از روشهای درمانی را از حیوانات فراگرفت. او نمونه میاورد که : هنگامیکه جوجه های پرستو یرقان میگیرند او سنگ سفیدی را که خود آنرا میشناسد میاورد و در زیر علفهای لانه پنهان میکند تا جوجه هایش بهبود یابند. سپس انسان این سنگ را از لانه پرستو به دست آورد و کسانی که یرقان داشته باشند این سنگ را به گردنشان میاویزند تا درمان گردند.

 دستاوردهای رازی در آزمایشهای شیمی از اهمیت بسیاری در تاریخ دانش شیمی برخوردار هستند.در آثار رازی برای نخستین بار مطالعه دقیق و سیستماتیک مواد, واکنشهای شیمیایی و ابزارهای آزمایشی را میابیم که تا زمان او و سالها پس از او همچنان بی نظیرند.

رازی نخستین کسی است که شرحی جامع و علمی از بیماریهای "سرخک" و "آبله" در آثارش ارائه داد و علت بروز آبله را عامل مخمر ااز راه خون معرفی کرده است. شرحی که هنوز پس از سالیان دراز در آثار غربیان پا برجاست. در دانشنامه بریتانیکا آمده است:

"نخستین توصیف قابل استناد و اعتماد (از بیماری آبله) در آثار دانشمند ایرانی سده ۹ رازی یافت میشود که آثار آنرا به روشنی توضیح میدهد آسیب شناسی آنرا بر اساس نظریه تخمیر بیان میدارد و درمانهایی نیز برایش میاورد."

رازی کتب بسیاری در باره دانش پزشکی نوشته است شماره کتابهای او را ابن ندیم ۱۶۷ و ابوریحان بیرونی ۱۸۴ نگاشته اند. با اینکه در زمان رازی تشریح لاشه انسان را خلاف مذهب و حرام میدانستند و بیشتر آزمایشها روی لاشه میمون انجام میشد رازی در کتاب خود "الکناش المنصوری" از تشریح عضلات استخوانها , مغز , قلب و غیره سخن گفته است. این کتاب در ۱۰ مقاله نوشته شده است و موضوعات گوناگونی از تشریح بدن انسان گرفته تا فیزیولوژی و خواص داروها و بیماری شناسی و بررسی زهر ها را در بر گرفته است. این کتاب سالهای بسیار در اروپا تدریس میشده است.

رازی همچنین به نقش تغذیه در سلامت انسان پی برده بود و کتابی در دانش تغذیه نگاشت به نام "منافع التغذیه و مضارها" که مطالبی گوناگون در علم تغذیه از خواص حبوبات گرفته تا آبها و پرهیزهای غذایی را در بر گرفته است.

اکتشافات دیگر او نیز بی نظیرند و حاصل مستقیم آزمایشهای او میباشند , از آن جمله اند:

کشف الکل (اتانول) , به دست آوردن اسید سولفوریک و اسید کلریدریک (با استفاده از تاثیر آب آهک بر نوش دارو) , تهیه استات مس که با ان زخمها را میشست, تهیه مرگ موش بوسیله سوزاندن زرنیخ.

همچنین رازی نخستین کسیست که از الکل به گونه ای فعال در مصارف پزشکی بهره برده است.   

با اين كه رازي در زمينه هاي گوناگوني از دانش زمان خود صاحبنظر بود شايد عجيب باشد كه هيچ تمايلي به "رياضيات" نداشته است. شايد اين نبود گرايش به رياضي مانند فرانسيس بيكن ناشي از ديد تجربه گرايانه او باشد.در نوشتار چهارم از نوشتارهاي "از تجربه گرايي تا جامعه باز" خوانديم كه بيكن رياضيات را از اين حيث كه زمينه تجربي و مشاهده اي ندارد و بيشتر استدلال قياسي است و نه استقرايي خوار ميداشت و ميپنداشت كه دانش تجربي بسيار ارزشمند تر از دانش رياضيست. محتمل است كه رازي هم چنين نظري داشته است و علوم تجربي مانند پزشكي وشيمي را ارزشمند تر از رياضي ميدانسته است و به همين دليل به سراغ آن نرفته است.


از نقطه نظر فلسفی رازی را باید از ماده گرایان مکانیستی به شمار آورد. نظریات فلسفی او با اندیشه های افلاطونی-ارسطویی همعصرش چندان همخوانی نداشت. و گویا او بیشتر به سقراط و افلاطون گرایش داشته و نیز- چنانکه خواهیم دید- بسیار از اندیشه های کهن ایرانی و همچنین مانوی تاثیر برگرفته است. رازی جهان را مرکب از ۵  چیز قدیم میدانست( قدیم یعنی ازلی, یعنی از هنگامیکه جهان بوده این پنج چیز بوده اند) و معتقد بود اینها دارای اجزا بسیط و با بعد هستند. «رازی» در كتاب "فی المده فی الزمان و فی الخلاء و الملاء و هی المكان" میگوید: عقل نمی پذیرد كه ماده و مكان آن، ناگهان -بدون اینكه سابقا ماده یا مكان موجود باشد، بوجود آید چون همیشه هر چیز از چیز دیگری بوجود می اید و ابداع (خلق) محال است .

اين ۵ چیز قدیم عبارتند از :
1. آفريدگار
2. ماده (هیولی) نخستين (ماده مطلق)
3.نفس کلی 
4. زمان مطلق
5.مكان مطلق

  اعتقاد به این قدما پنجگانه گویا از باورهای فلسفی کهن ایرانیان است و رازی در این زمینه  گویی تحت تاثیر باورهای باستانی ایرانی بوده است. "ابن حزم" در کتابش "الفصل" مینویسد:

"مجوس را اعتقاد بر این است که خالق عالم یعنی اورمزد و ابلیس :یعنی اهرمن و گاه : یعنی زمان و جای : یعنی مکان و خلا و توم : یعنی جوهر یا هیولی یا سرشت یا خمیره, [این]پنج [چیز] قدیمند"  

مسعودی نیز در کتاب "التنبیه و الاشراف" تایید میکند که این پنج قدیم از باورهای کهن مجوس بوده اند.

هیولی نخستین یا ماده مطلق که نوری معنوی و نامرکب(فاقد اجزا) است در واقع منبع ارواح انسانهاست که آنها(ارواح انسانها) هم فاقد اجزا و نامرکب, روحانی و از جوهر نور هستند . این نور خالص یا هیولی مطلق نوریست که از انوار خدایی سرچشمه میگیرد. ولی در کنار این نور همچنین تاریکی وجود دارد و از همین تاریکیست که روح حیوانات آفریده شده است که مرتبه ای پستتر از روح انسانی دارند.  

شاید نیازی به گفتن نباشد که این گونه بخش بندی به "نور" و "تاریکی" نشان از گرایش رازی به جهان بینی "آیین مانی" داشته است. به راستی برخی پژوهندگان فلسفه رازی یاد آوری کرده اند که رازی نه همان از این آیین تاثیر برگرفته بود بلکه  به گونه ای در پی احیای این جهان بینی -این بار نه در فرم یک دین باستانی بلکه با شکل و شمایل فلسفی-  بود. البته نمیتوان رازی را پیرو آیین مانوی دانست چه اصول اخلاقی این آیین با نگرش رازی به اخلاق جور درنمیاید ولی اینقدر هست که رازی گرایشی به این ثنویت مانوی داشته است.

 یاد آوری این نکته هم ضروریست که به محض پذیرش اینکه این ۵ چیز قدیم هستند, رازی در برابر باور های اسلامی-توحیدی که یگانگی و بی شریک بودن آفریدگار را میاموزانند میایستد.

آرمان و غايت فلسفه :


متدلوژي تجربه گرايانه و اتكاي رازي بر عقل باعث ميشود كه او نظر خوشي نسبت به وحي و الهام و به اديان نداشته باشد. به راستي رازي "فلسفه" وتعقل را همانا "رستگاري" انسان و مايه آزادي او ميداند. رازي ميگويد كه روح گرايشي دايمي دارد كه با اجسام درآميزد و بدينگونه با ماده بپيوندد تا به لذات محسوس دست پيدا كند. ولي خداوند "خرد" را آفريد تا روح را از اين خواب غفلت بيدار كند تا روح خود را از ماده جدا كرده و از لذايذ عقلاني بهره ور شود. بدينگونه با تعقل وفلسفه ورزي انسان ميتواند به كنه حقايق دست پيدا كند و از اين راه بر درد و رنج حاصل از ناپايداري و تغيير پذيري مداوم اين جهان مادي فائق آيد. فلسفه به ما مياموزد كه اين جهان مادي جهاني راستين نيست و حقيقت اصلي همانا روح جدا از ماده است. بدینسان هنگامیکه همه ارواح تفلسف ورزند از قید این جهان مادی رها میشوند و به  جهان راستین میروند. در این مرحله جهان مادی نابود و ناپدید میشود و ماده  که اکنون از ذات روحانی خویش به دور افتاده است دوباره به صورت نخستین خویش یعنی همان ماده نخستین برمیگردد.

مسئله خیر و شر:

باري رازي در دوران عمرش بعنوان يك پزشك آن اندازه درد و رنج ديده بود كه به بدبيني روي آورد و معتقد شود كه در جهان "شر" بسيار بيشتر از "خير" وجود دارد. وحتا "لذت" را به گونه اي منفي "خلاصي از رنج" تعريف كند! بنابراين "رنج" و خلاصي از آن عناصري كليدي در چشم انداز فلسفي او هستند.

رازی علیه اصل جنبش ارسطو :

دیدیم که رازی معتقد بود که ماده قدیم (ازلی) است. این اندیشه رازی با اصل جنبشی ارسطو که میگوید اجسام مادی ساکنند و برای حرکت به محرکی نیاز دارند همساز در نمیاید. چرا که در این صورت چیزی از پیش باید ماده را به حرکت وادارد پس ماده نمیتواند قدیم باشد. بدینگوه رازی باید نشان دهد که حرکت در ماده ذاتی و وابسته به قواعد درونی آن است.
رازی در رساله "اثبات اینکه اجسام خودشان حرکت میکنند و حرکت ذاتا متعلق به آنهاست " بحث در این باره را پیش میکشد. او میگوید که تمام اجسام ذاتا به سوی پایین و مرکز زمین حرکت میکنند در حالیکه ارسطو معتقد بود که اجسام بر حسب ترکیباتشان به بالا و پایین حرکت میکنند مانند بخار که  رو به بالا و سنگ که رو به پایین حرکت میکند.
اصل رازی در باره حرکت ذاتی اجسام بسیار به آنچه که امروز "اصل اینرسی" خوانده میشود نزدیک است و میتوان گفت که رازی به صورتی از اصل اینرسی دست یافته بود.

به هر روی رازی خاطر نشان میکند که ماده نمیتواند در فضایی پر شده با ماده حرکت کند و بنابراین باید که جایی خالی برای حرکت ماده وجود داشته باشد و وجود فضای تهی برای حرکت ماده ضروری به نظر میاید. با این حساب رازی با یک اصل ارسطویی دیگر هم در فلسفه طبیعی مخالفت میکند: زیرا ارسطو مخالف وجود فضای تهیست و حتا دموکریتوس را برای چنین اعتقادی مورد نقد قرار میدهد.

از نوشته های رازی:

تشریح آبله:

"آبله هنگامی ظاهر میشود که خون تخمیر شده و آلوده میشود که به دفع بخار منتهی میشود. بنابراین خون [در بدن جوانان] به خونی غنی تر که رنگ شراب کهنه را دارد تبدیل میشود. در این مرحله آبله همانند "حبابهایی در شراب "( یعنی تاولها) خود را نشان میدهد. این بیماری میتواند در سنین بزرگسالی نیز پدید آید....."  

در اخلاق پزشکی:

" هدف پزشکی انجام کار نیکو است. حتا درباره دشمنانمان ..... چرا که آن برای سود و آسایش همه انسانها آفریده شده است. و خداوند پزشکان را سوگند داده است که درمانهای دردناک را درباره بیماران به کار نگیرند."
 

درباره ادیان:

" ادیان و مذاهب علت اساسی جنگ‌ها و مخالفت با اندیشه‌های فلسفی و تحقیقات علمی هستند. کتاب‌هایی که بنام کتابهای مقدس و آسمانی معروف‌اند ، کتب خالی از ارزش و اعتباراند و آثار کسانی از قدما مانند افلاطون و ارسطو و سقراط خدمت مهم‌تر و مفیدتری به بشر کرده‌است."

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 11:0  توسط وهومن  | 

از تجربه گرايي تا جامعه باز نوشتار هشتم-بامداد تجربه گرايي- جان لاك (4)



"دانش هيچ كس نميتواند فراتر از تجربه اش برود"

                                                                     جان لاك

                                                                                     
                                                                 

چنانکه گفتیم لاک تصورات ذهن را به دو دسته ساده و مركب تقسیم میکند. تصورات ساده آن دسته ای از تصورات هستند که ذهن برابر آنها کاملا منفعل عمل است نه میتواند آنها را بسازد و نه از بین ببرد مانند تصور سفیدی.

ولی اگر چه ذهن در پذيرش تصورات ساده منفعل است, باري لاك همچنين يادآوري ميكند كه ذهن توانايي كنشهاي گوناگون بر روي تصورات ساده دارد و اگر تصورات ساده را همچون مواد و مصالح برسازنده انديشه بدانيم , ذهن ميتواند بوسيله كنشهاي خود بر اين مواد, تصورات گونه گون ديگري بسازد.

لاك چند نمونه از اين كنشها را بر ميشمارد :

1. مخلوط كردن و تركيب چند تصور ساده و تبديل آنها و بر ساختن يك تصور مركب از آنها بدينگونه تمامي تصورات مركب فراميايند. مانند تصور "پدرکشی" که ترکیبیست از در تصور "پدر" و "کشتن".
2. كنار هم گذاشتن دو تصور خواه ساده و خواه مركب در كنار يكديگر و به ديده گرفتن آن هر دو با هم (ولي بر خلاف مورد 1 ) بدون متحد ساختنشان با هم در يك تصور بدينگونه ذهن تمام تصورات مربوط به نسبتها را ميسازد.
3. سومين كنش ذهن جداسازي يك تصور از همه تصورهاي ديگر است كه در هستي آن تصور (در جهان خارج) با آن تصور همراهند : اين كنش تجريد نام دارد. و بدينگونه تصورات كلي ساخته ميشوند.

پس بطور خلاصه سخن لاك اينست كه كنشهاي ذهن بر تصورات ساده كه مواد خام آن هستند عبارتست از تركيب, كنار هم گذاري و تجريد.
پس اگر چند تصور ساده با هم تركيب شده و ب يك تصور تبديل شوند, آن تصور ركب ناميه ميشود.
لاك سپس تصورات مركب را به 3 دسته تقسيم ميكند :

تصورات حالات (Modes) جوهرها (Substances) و نسبتها (Relations) .
تصورات حالات: لاك واژه حالت را براي آن دسته از تصورات مركبي به كار ميبردكه اگر چه تركيب يافته از چند تصور هستند ولي وجودشان قائم به ذات نيست وبه جوهرهايي بستگي دارد يا از جوهرهايي متاثر است. نمونه هايي كه لاك براي اينگونه تصورت به دست ميدهدعبارتند از تصور مثلث و جنايت.

تصورات جوهر ها : بر خلاف تصورات حالات اين دسته از تصورات مركب وجودشان قائم به ذات است و نمونه ايكه لاك بدست ميدهد بسيار جالب است, او ميگويد:

"از ترکیب تصورات موجودی خاص با تصور حرکت و تصور اندیشیدن و استدلال تصور "انسان" فرا میاید که جوهر است."

بدینگونه لاک میخواهد بگوید که "حالات" هستیهایی هستند وابسته ولی "جواهر" هستیهایی ناوابسته و مستقل.

نمونه های دیگری از حالات عبارتند از : ایده های ریاضی و اخلاقی سیاست و فرهنگ.

تصورات نسبتها: که عبارتند از تصورات مرکبی که از مقایسه یک تصور با تصور دیگر ساخته میشوند. مانند تصور "سفیدتر" یا " شوهر".

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 17:47  توسط وهومن  | 

از تجربه گرایی تا جامعه باز نوشتار هفتم-بامداد تجربه گرایی-جان لاک (3)

۱.۲ سرچشمه تصورات ذهن


 

 

اگر ذهن انسان در هنگام تولد چونان لوحی سفید و بی نقش است یا به سخن دیگر اگر ایده های فطری (فطرت) وجود ندارند پس تصورات و ایده های موجود در ذهن از کجا فرا میایند؟ ایده هایی چون سختی یا بدی یا نیکی و...... را از کجا میاوریم؟ لاک در جستار بیدرنگ به این پرسش پاسخ میدهد: "به این پرسش در یک کلمه پاسخ میدهم: از تجربه" .

باری ذهن در هنگام زایش همچون لوحی سپید است و چندان که کودک به بزرگسالی میبالد از راه تجربه جهان خارج این لوح رنگ و نقش میگیرد. لاک میگوید که همه تصورات ما بفرجام از "احساسات"(Sensation)یا "درون نگری ذهنی"( Reflection)فرامیایند یعنی این ذو برسازنده تجربه اند. احساسات همان ادراکاتی (Perceptions) هستند که به میانجیگری حواس به ذهن منتقل میشوند مانند "مزه" یا "سفتی" و اما هنگامیکه ذهن اعمال خود مانند شک کردن و باور داشتن را مورد بررسی قرار میدهد درون نگری ذهنی انجام میشود و لاک چنانکه گفته شد میگوید که تمام تصورات ما از یکی از این دو راه به دست میایند.

اما آیا ذهن در این فرآیند تنها منفعل و اثر پذیر است؟ یعنی تنها تصورات را به خود راه میدهد بی آنکه اثری بر آنها بگذارد؟ لا ک میگوید که تنها دربرابر یک دسته از تصورات ذهن چنین منفعل است اما در برابر دسته دیگر چنین نیست. او تصورات را به دو دسته "ساده" و "مرکب" تقسیم میکند.

 

۱.۳ تصورات ساده و تصورات مرکب

تصورات ساده آن دسته ای از تصورات هستند که با آنکه در ساخت تصور های دیگر به کار میروند خودشان از ترکیب هیچ تصور دیگری به دست نمیایند. یغنی به دسته هایی دیگر از تصورات تجزیه پذیر نیستند و به این اعتبار ساده اند. نمونه هایی که لاک از این گونه تصورات به دست میدهد عبارتند از "سفیدی" یا "سختی" و لاک میگوید که اندیشیدن ژرف در این تصورات ما را به این میرساند که آنها "یک شکل یا مفهوم یکدست" هستند و از اجزا کوچکتری تشکیل نیافته اند. لاک به طور کلی تصورات ساده را به ۴ دسته تقسیم میکند.

دو دسته از تصورات ساده برآمده از احساسات هستند و دو دسته دیگر برآمده از درون نگری ذهنی (و گفتیم که از نظر لاک تمام تصورات در نهایت از یکی از همین دو راه بدست میایند یعنی احساسات و درون نگری ذهنی)

دسته نخست آن دسته از تصورات ساده هستند که تنها به میانجیگری یک حس درک میشوند و لاک آنها را به اصطلاح "تصورات یک حس" مینامد. نمونه هایی از این تصورات عبارتند از "سفیدی" یا "سختی" یا "مزه". دسته دوم آن تصورات ساده هستند که با بیش از یک حس ادراک میشوند و از این گونه اند "مکان" یا امتداد" که هم با بینایی درک میشوند و هم با بساوایی.

این دو دسته ای از تصورات فطری هستند که از رهگذر احساسات فرا میایند و چنانکه گفتیم دو دسته دیگر از درون نگری ذهنی به دست میایند:

دسته سوم از تصورات ساده که با درون نگری ذهنی به دست میایند مانند تصورات "ادراک یا تفکر و خواست یا اراده". ذسته چهارم از تصورات ساده از همه راههای احساسات و درون نگری ذهنی فرامیایند همچون "خوشی" یا "نیرو" یا "رنج".

ذهن در برابر تصورات ساده "منفعلانه" عمل میکند. ذهن را نمیرسد که در تصورات ساده دست ببرد و آنها را دگرگونه کند نیز نمیتواند به هیچ گونه تصور ساده ای بیافریند که از یکی از راههای پیشگفته به دست نیامده باشد. همچنین نمیتواند هیچ تصور ساده ای را از بین ببرد. اما چنین نیست که ذهن در برابر همه تصورات منفعلانه عمل کند یعنی میتواند داده های احساسات و درون نگری را به هم بیامیزد و تصورات جدیدی بسازد که دیگر ساده نیستند مانند تصور "زیبایی" . این گونه تصورات را لاک "تصورات مرکب" مینامد.

تصورات مرکب خود به سه دسته تقسیم میشوند: تصورات حالات , جوهرها و نسبتها.






+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 13:22  توسط وهومن  |